تبليغاتX
گل نسترن

خداوندا وقتی از تو می نویسم کاغذ اقیانوس می شود و هزاران هزار بار قلم از پی تو مصرف

می شوند و در ادبستان ع ش ق اوج می گیرند.

خداوندا:لحظه های من اسیر تقدیر...تقدیر من اسیر قدرت تو و قدرت تو سر آغازی است که

پایان ندارد. ع ش ق دارم از این همه واژه که کمک می خواهم جمله از تو بسازم.

خدای من چه خوب است کمی از شبنم عطر انگیز زیبایی ات به صورت گرد گرفته ام بنشیند

تا مانند زیبا رویان سرزمین وصل بلند بال و خوش اقبال شوم...

گاهی داد می زنم در خودم و می گویم:ای اهالی تمدن مگر شما این همه را از ع ش ق

نمی بینید؟

دریغ که در این دنیا چیزی از من نمانده است.می خواهم مشتی از کلمات رنگارنگ که در

صفحات راز و نیازم در عشق تو می رقصند با فریاد هق هق من در وصل تو شریک شوند.

اکنون از کرانه های چشمهایم به تو سلام می گویم.دستان خالی ام را ببین و باور کن که دلم پر

است...



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:43 توسط ..:: پریسا ::..

گوید داریوش شاه :به خواست اهورا مزدا.من چنینم که راستی را دوست می دارم و از دروغ

روی می گردانم.خواست من این نیست که توانایی بر ناتوانی ستم کند.آنچه راست است

خواسته من است. من دوست و برده دروغ نیستم. من بدخشم نیستم.حتی وقتی خشم مرا بر می

انگیزد آنرا فرو می نشانم و بر نفس خود سخت فرمانروا هستم



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:19 توسط ..:: پریسا ::..

فرمان دادم پس از مرگم مرا بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم.ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:22 توسط ..:: پریسا ::..

هنگامی که من به ارامی وارد بابل شدم.در میان هلهله و شادی مردم بر تخت سلطنت نشستم.سپاه بیشمار من در کمال آرامش و نظم بسوی قلب بابل حرکت کرد. من نگذاشتم هیچکس در این سرزمین دست به ارعاب و تجاوز بزند.من برده داری را برانداختم و به بد بختی ها پایان دادم و از آن پس مردم به آزادی رسیدند.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:21 توسط ..:: پریسا ::..

تا به حال به کفشات نگاه کردی:

 

دو تا همراه دو تا هم قدم که با هم می میرن

 

کاش آدمها کمتر از کفش نبودن

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:25 توسط ..:: پریسا ::..

دوستت دارم نسترن

دوستت دارم نسترن

دوستت دارم نسترن

دوستت دارم نسترن

                                      دوستت دارم نسترن

 

در هر غروب سرشار از احساس طلوع تو ام

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:25 توسط ..:: پریسا ::..

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد

کردخبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي

هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:42 توسط ..:: پریسا ::..